08/17/2017 - پنجشنبه 26 مرداد 1396
مشاهده خبر

ایران امن‌ترین کشوری است که دیده‌ام/ آرزو داشتم زنی ایرانی باشم/ جداسازی متروی تهران برایم تجربه خوبی بود
1395/10/1 9:20:8 print
روایت یک دختر هلندی از سفر به ایران
ایران امن‌ترین کشوری است که دیده‌ام/ آرزو داشتم زنی ایرانی باشم/ جداسازی متروی تهران برایم تجربه خوبی بود
نمی خواهم مثل همه کسانی که وقتی به ایران می روند از بناهای تاریخی اش حرف می زنند،من هم ادای استادهای تاریخ را در بیاورم. شکی نیست که تمام شهرهای ایران نمایشگاه بزرگی از آثار هنری است که اصالت و قدمت را فریاد می زند و هیچ وقت نه تکرار می شوند و نه تکراری. ترجیح می دهم به جای حرف زدن از این بناها، از مردمش و به خصوص زنانش بگویم.

گروه اجتماعی شهر- آخرش هم تنهایی راهی ایران شدم. بیشتر دوستانم این کارم را دیوانگی محض می نامیدند و اسمش را حماقت می گذاشتند! اما من واقعا دیوانه بودم؟ اعتراف می‌کنم که چند روز مانده به رفتنم حسابی عصبی بودم و شب‌ها درست نمی‌خوابیدم. ترس دست از سرم بر نمی‌داشت. می‌ترسیدم اشتباه کرده باشم. هم وضعیت ویزایم تا لحظه آخر نامشخص بود و می‌ترسیدم در فرودگاه مشکلی برایم پیش بیاید، هم این‌که مقصدم ناشناخته بود و پُر از حرف و حدیث‌های ناامیدکننده و البته ترسناک. حالا که می‌خواهم درباره آن سفر بنویسم، ترجیح می‌دهم این جمله را در همین خط‌های ابتدایی جا بدهم: سفر تنهایی من به ایران تجربه‌ای بود که از هر بیت آن لذت بردم!

در 10 روزی که من در ایران بودم، هیچ‌جایی یک زن توریست خارجی را ندیدم که تنها به ایران آمده باشد. اما وقتی با مردم ایران معاشرت کردم بعضی از آن‌ها به من گفتند که قبلا هم دو بار یک زن مسافر تنها را در ایران دیده‌اند. تنها دلیل کمرنگ بودن این اتفاق همان تصور کلیشه‌ای است که ایران را به اشتباه مکانی خطرناک در ذهن مسافران خارجی و توریست‌ها جا انداخته‌ است. زمانی‌که من به دوستانم گفتم می‌خواهم به ایران سفر کنم، 90 درصد آن‌ها با این ایده من مخالف بودند. آن‌ها هنوز هم فکر می‌کردند که ایران بعد از گذشت سال‌های زیادی که از تمام شدن جنگ ایران و عراق می‌گذارد، کشور جنگ‌زده‌ای است که مردمش در گرد و خاک و خرابه‌ها دست و پا می‌زنند و هیچ رویی از مدرنیته به خود ندیده‌اند. من سعی می‌کردم برای آن‌ها توضیح بدهم که تصورات‌شان اشتباه است اما آن‌ها نه تنها قانع نمی‌شدند که در کنار تمام این حرف‌ها چیزهای دیگری را هم اضافه می‌کردند: داعش و بریدن سر دخترها! من خیلی سعی کردم از واقعیت‌هایی که در گوگل درباره ایران خوانده بودم حرف بزنم اما دست‌آخر سفر من در 13 ام جولای سال 2015 با ناراحتی دوستانم آغاز شد. 
وقتی از سفر ایران برگشتم، حرف‌های زیادی برای گفتن به دوستانم داشتم. من به آن‌ها گفتم که ایران کشور بسیار امنی است و من در تمام 10 روز اقامتم در ایران حتی یک بار هم با مشکل مواجه نشدم. شاید بتوان مراکش را در این حوزه به چالش کشید و از ناامنی زنان در آن جا حرف زد، اما واقعا درباره ایران نمی‌توان این حرف را زد و امنیتش را برای زنان تنها زیر سوال برد. مردم ایران در نگاه اول وقتی مرا می‌دیدند با تعجب نگاهم می‌کردند و با کنجکاوی سوال می‌پرسیدند که تنها آمده‌ام یا همراهی دارم. اما این سوال آن‌ها فقط از روی کنجکاوی بود و هیچ نیت بدی نداشتند. حتی می‌توانم با جرات بگویم ایرانی‌ها وقتی می‌فهمیدند که من یک زن تنها هستم، خیلی خیلی به من کمک می‌کردند. آن‌ها سوال‌های جالبی از من می‌پرسیدند. چیزهایی مثل این‌که ایران را دوست دارم و اهل کجا هستم؟ اگر بخواهم میزان امنیت ایران را در یک خط توصیف کنم، می‌توانم با صراحت بگویم:« ایران امن‌ترین کشوری است که من تا به حال دیده‌ام.»

 



مهمان نوازی ایرانی ها باورنکردنی است. من قبل از این که به ایران بروم و این اخلاق را از نزدیک لمس کنم، بارها درباره آن در اینترنت مطلب خوانده بودم. وقتی به ایران رفتم، متوجه شدم تمام این داستان-هایی که درباره ایرانی ها می گویند، حقیقت دارد.  زمانی که من برای دیدن شیراز از تهران راهی شدم، در اتوبوس با مادر و دختری آشنا شدم که وقتی فهمیدند من تنها به ایران آمده ام، مرا در خانه خودشان مهمان کردند و همه مکان های دیدنی شیراز را به من نشان دادند. در هیچ کشوری در دنیا امکان ندارد آدم ها این خدمات را بدون دریافت پول برای کسی انجام بدهند. آن ها انواع غذاهای خوشمزه ایرانی را در دو روزی که من مهمان شان بودند برایم می پختند و هر کاری که می توانستند کردند که سفر من به یاد ماندنی شود. حتی با وجود این که آن ها نمی توانستند انگلیسی را روان صحبت کنند و تسلط زیادی نداشتند، اما سعی می کردند با من ارتباط برقرار کنند و این برای من ارزش زیادی داشت. این ویژگی در تمام کسانی که اسم شان ایرانی است، به وضوح دیده می شود. آن ها بی نهایت مهربان هستند، بسیار مهمان نوازند و با زبان انگلیسی دست و پا شکسته سعی می کنند با خارجی ها ارتباط برقرار کنند. 

یکی از هیجان انگیزترین چیزهایی که من پیش از سفرم به ایران بسیار درباره آن شنیده بودم، این بود که متروهای تهران واگن های جداگانه ای برای زنان دارد. باید بگویم که این کاملا درست است. راستش اولین باری که می خواستم از این واگن ها استفاده کنم، کمی می ترسیدم اما بعد معلوم شد هیچ چیزی برای نگرانی وجود ندارد. در پلت فرم ایستگاه های مترو کاملا مشخص است که کدام واگن ها برای زنان در نظر گرفته شده است. این واگن ها به صورت مشخص در ابتدا و انتهای قطار تعبیه شده اند. به این ترتیب زنان می توانند به راحتی در بخشی که مربوط به خودشان است بنشینند و نگران مزاحمت-های احتمالی نباشند. می توانم با قاطعیت بگویم که تجربه بسیار خوبی بود. 

حرف درباره ایران زیاد است. نمی خواهم مثل همه کسانی که وقتی به ایران می روند از بناهای تاریخی اش حرف می زنند، من هم ادای استادهای تاریخ را در بیاورم. شکی نیست که تمام شهرهای ایران نمایشگاه بزرگی از آثار هنری است که اصالت و قدمت را فریاد می زند و هیچ وقت نه تکرار می-شوند و نه تکراری. ترجیح می دهم به جای حرف زدن از این بناها، از مردمش و به خصوص زنانش بگویم. اگر بنا باشد درباره ایران تنها چند خط حرف بزنم، می گویم: ایران تنها کشوری است که اگرچه در نگاه بیرونی آدم های کشورهای دیگر زنانش را به سخره می گیرند و قضاوت می کنند، اما آن ها مردانه در برابر زندگی شان ایستاده اند. در ایستگاه های مترو و در همان واگن های مخصوص به خودشان کسب و کار به راه می اندازند و شب ها تن های خسته شان را برای نگهداری از بچه های قد و نیم قد به خانه می رسانند. من، کیمی لوییز، 34 ساله، اهل هلند، آرزو داشتم یک زن ایرانی باشم!


rating
  نظرات

هیچ نظری ثبت نشده است.

نام شما
پست الکترونیک
وب سایت
عنوان
نظر
تصویر امنیتی CAPTCHA
کد را وارد کنید
چندرسانه ای
چندرسانه ای
موزه هنرهای ملی

نظرسنجی
به نظر شما ریس جمهور آینده کدام مساله را در اولویت مسائل دولت خود قرار دهد؟



ثبت نظر  مشاهده ی نتیجه  انصراف
آخرین اخبار